جمعه 19 شهریور 1389   
 
 
 
مديريت محتوا

 

مرکز کتیبه‌شناسی منتشر می‌کند

  کتابی با سطرهای 2300 سال قبل از میلاد

20 مرداد 1387 ساعت 18:00
      
علائم و نشانه‌های خطوط سطری پیش از تاریخ مربوط به 2300 سال پیش از میلاد در دره‌ها و ارتفاعات کوه‌های حاجی‌غار و الوند شناسایی شده است که پس از ترجمه، در قالب کتابِ گزارش‌های زبان‌شناسی منتشر خواهد شد.
به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)، رسول بشاش، رئیس مرکز کتیبه‌شناسی پژوهشکده زبان‌شناسی، کتیبه‌ها و متون با بیان این خبر، گفت: این علائم و سنگ‌نگاره‌ها در مرز استان‌های اصفهان و مرکزی شناسایی شده است و پس از ترجمه، در قالب کتابِ گزارش‌های زبان‌شناسی منتشر خواهد شد. 
رئیس مرکز کتیبه‌شناسی خاطرنشان کرد: این قبیل علائم و نشانه‌های خطی به‌ندرت و به‌صورت منفرد در میان نقوش تصویری یافت شده، اما این‌بار به صورت انبوه و وضوح در دره تیمره و مزرعه‌نو در حوالی دو شهرستان خمین و گلپایگان در دره غرقاب بین ارتفاعات دو کوه الوند و حاجی‌غار از سوی محمد ناصری‌فر (پژوهشگر آزاد استان مرکزی) شناسایی شده است.
این کتیبه‌شناس افزود: سنگ‌نگاره‌ها، کهن‌ترین آثار تاریخی و هنری بجامانده از نیاکان ما محسوب می‌شوند و انسان‌ها پیش از اختراع خط توسط انسان، اطلاعات معیشتی، شکار، حفاظت، اعلام خطر، حرف‌ها، اندیشه و... را از طریق درج علائم روی سنگ‌ها و الواح به همنوعان خود انتقال می‌داند.
وی افزود: نمادها، کتیبه‌ها و سنگ‌نگاره‌های تاریخی بی‌شماری در منطقه تیمره در خمین شناسایی شده که این سنگ‌نگاره‌های قابل استناد در صخره‌های متعددی در بخش شمالی استان اصفهان و بخش جنوبی استان مرکزی در منطقه گلپایگان، خمین، دلیجان، نیمور و محلات وجود دارند.

این زبان‌شناس تصریح کرد: قدمت بعضی از این سنگ‌نگاره‌ها، به چهل هزار سال می‌رسد و این در صورتی است که انسان امروزی تاکنون قادر به کشف هیچ پدیده تاریخی و هنری دیگری به این قدمت نشده است.

بشاش یادآور شد: ایران بیشترین و متنوع‌ترین سنگ‌نگاره‌های دنیا را به خود اختصاص می‌دهد و انبوهی از این سنگ‌نگاره‌ها و با ارزش‌ترین آن‌ها در کوه‌ها و دره‌های خمین قرار دارد. 

کد مطلب : 24198
 
 
 

 

 


نظر جناب آقای دکتر پرویز رجبی در خصوص گزارش غار کرفتو

Flag this message

Re: پرویز رجبی: غار کرفتو Caraftoo Cave

Saturday, August 22, 2009 12:12 AM

From:

This sender is DomainKeys verified

"Parviz Rajabi" <parviz.rajabi@gmail.com>

View contact details

To:

"محمد ناصری فرد" <m_naserifard@yahoo.com>

 
Header

  باسلام
 

آقای ناصری فرد گرامی
علت تاخیر در پاسخ دو چیز بود: نخست سفری کوتاه و سپس بیماری
پوزش می خواهم
فقط می توانم بگویم که کوشش شما ستایش انگیز است
کاش دیگرانی که کوشش نمی کنند، دست کم از تخریب پرهیز می کردند
من نمی دانم کسی که رنج بازدید از این محل زیبا را به خود می دهد
چرا به آن احترام نمی گذارد؟
به نظر شما زشت نیست که در ورودی این غار نوشته شود: لعنت برکسی که حرمت این اثر را نگه ندارد؟
موفق تر باشید

http://www.parvizrajabi.ir

http://parvizrajabi.blogspot.com/


 


 

 


عین مطالب بسیار جالب و خواندنی دوست خوبم جناب آقای عبدالرضا ناصر مقدسی درخصوص سنگ نگاره ها و سیستم عصبی تقدیم می گردد، خواندن آن را به دوست داران هنر و تاریخ ایران زمین پیشنهاد می کنم. از تعمق و ظرافت دید جناب آقای عبدالرضا ناصر مقدسی نیز سپاسگزارم.
 
 
به نام خدا
جناب آقای ناصری فرد
با سلام و احترام
اینجانب عبدالرضا ناصر مقدسی دستیار تخصصی بیماریهای داخلی اعصاب هستم. مراجعه به سایت شما و دیدن عکسهایی از سنگ نگاره‌های تیمره مرا تحت تأثیر قرار داد. من امّا سعی کردم از دید رشته تحصیلی خود به این سنگ نگاره‌ها نگاه کنم و رئوس کلی تفکراتم را در این باب به صورت مقاله‌ای با نام «مغز نگاره‌ها» که در ذیل آمده است برای شما ارسال نمودم. امیدوارم مقبول واقع گردد و در ضمن تمنای یاری از شما برای اثبات فرضیات مطرح شده را نیز دارم.
با تشکر
«مغز نگاره‌ها»سنگ نگاره‌ها همانند هر اثر فرهنگی دیگر دروازه‌ای‌ست گشوده بر ذهن حکاکان و بانیان آنها. هر شخصی بنا به علائق و تخصص خود می‌تواند در این یادگار گذشتگان نحوه‌ی زندگی و نحوه‌ی تفکر آنها را جستجو نماید. از دیدگاه کسی که به علوم اعصاب علاقمند است با دیدن این سنگ‌نگاره‌ها شاید این سؤال برای او مطرح شود که فیزیولوژی مغز انسانی که این آثار را بوجود آورده است واجد چه ویژگی‌هایی بوده و آیا این سنگ نگاره‌ها صرفاً حامل رمز و رازهای دینی یا فرهنگی آن انسان بشمار می‌آمده یا اینکه آن افراد بنا به فیزیولوژی خاص مغزشان جهان اطراف را همانگونه که می‌دیدند ترسیم کرده‌اند؟ این نوشته‌ی کوتاه بنا دارد که حول فرضیه اخیر مباحثی را مطرح نماید. لذا آنچه در ذیل می‌آید صرفاً رئوس این فرضیه و این منظر می‌باشد. نگارنده سعی دارد با مطالعه‌ی سنگ نگاره‌ها و سایر آثار بجامانده از جمله نقوش سفالینه‌های کشف شده ساختار ذهنی و به تبع آن ساختار فیزیولوژیک مغز انسان بدوی را واکاوی نماید.
برای شروع مبحث باید به یک خصوصیت جالب و قابل توجه این سنگ‌نگاره‌ها اشاره کنم. سنگ‌نگاره‌های مکشوف در مناطق مختلف ایران معمولاً از الگوهای مشترک و مشابه‌ای تبعیت می‌نمایند. سنگ‌نگاره‌ها به نحوه عجیبی یک شکل و یک جور بوده و موضوعات آن نیز حول چند محور خاص و اصلی می‌گردد (بخصوص ماهیت استیلیزه آنها برای من مهم است). این تشابه نشان می‌دهد که انسانها در یک مقطع زمانی در مناطق مختلف شاکله‌های ذهنی مشابه‌ای داشته و اصطلاحاً یک جور فکر می‌کرده‌اند. دلیل این تشابه را می‌توان از منظرهای مختلفی بررسی کرد: سرمنشاء مشترک انسانهای بدوی، توتم‌های مشترک و شرایط مشابه فرهنگی ولی از منظر علوم اعصاب آنچه که بیشتر از هر فرضیه‌ای مطرح است ساختار مشترک و مشابه فیزیولوژی مغز در این انسانهاست. ما برای دریافت و فهم جهان خارج به ارگانی به نام مغز وابسته و نیازمندیم.
واکنشهای ما به جهان خارج از جمله تولید آثار هنری و حتی همین سنگ‌نگاره‌ها نیز بشدت متأثر از مغز و نحوه‌ی کارکرد آن می‌باشد. این است که هر اثری می‌تواند دریچه‌ای به مغز انسان باشد زیرا در آفرینش خود متأثر از مغز بوده است. نحوه‌ی اثرگذاری فیزیولوژی مغز (اعم از فعالیت نورونها و سیناپسها و شبکه‌های حاصل از ارتباط آنها) در یک اثر هنری از موضوعات مهم و مورد توجه علوم اعصاب می‌باشد (1) از این‌رو می‌توان متصور بود که انسانهایی با ساختار فیزیولوژیک مغزی مشابه، آثاری را نیز تولید کنند که درجه‌ی تشابه بالایی با هم داشته باشند. پس آیا این همه تشابه بین سنگ‌نگاره‌های مختلف نمی‌تواند از تشابه ساختار مغز بوجود‌آورندگان آنها حکایت کند؟
حال این سؤال مطرح می‌گردد که مغز یک انسان بدوی جهان را چگونه می‌دیده است؟ سنگ‌نگاره‌ها از این منظر اطلاعات جالبی را به ما ارائه می‌دهند فی‌المثل می‌توان به شکل و نحوه‌ی حکاکی بدن انسان بر روی این سنگ‌نگاره‌ها توجه کرد. بدن انسان در این سنگ نگاره‌ها شباهتی به آنچه که مدنظر انسان امروزی‌ست ندارد. بجای طرحی حجمی با انحناهای مختلف از بدن انسان شاهد یک جور درک هندسی هستیم. بدن انسان در قالب چند خط متقاطع در این سنگ‌نگاره‌ها ترسیم شده است. چند خط که با قطع هم‌نوعی شکل هندسی و استیلیزه از بدن ارائه می‌دهد و یا حداکثر اینکه قسمت میانی بدن بصورت یک مثلث یا یک مربع حکاکی گشته است. علت آنکه بدن انسان با این همه جزئیات با این همه انحناهای مشخص به این صورت ساده و هندسی رسم شده جای سوال می باشد. آیا امکانات انسان بدوی در ترسیم اشکال روی سنگ‌ها محدود بوده و یا نه او از علم پرسپکتیو چیزی نمی‌دانسته است؟ اینها همه می‌توانند توضیحی برای این معما باشند ولی به گمان من اصلاً کافی نیستند. هرچند که امکانات انسان بدوی محدود بوده ولی این مسئله دلیل نمی‌شود که ما شاهد تلاشی در دیگرگونه نشان دادن بدن انسان در سنگ‌نگاره‌ها نباشیم و همه جا صرفاً یک سری خطوط و اشکال هندسی را مشاهده کنیم. حال از منظر علوم اعصاب به این تناقض نگاه می‌کنیم. اگر بپذیریم که این آثار منبعث از فیزیولوژی مغز بوده است آیا نمی‌توان عنوان کرد که مغز انسان آن روز جهان را همان‌گونه که انسان بدوی روی سنگ نگاره ها ترسیم کرده دریافت و فهم می نموده است؟ یعنی انسان بدوی آنچه را از بدن انسان دریافت و فهم کرده، ترسیم نموده به عبارت دیگر او بدن انسان را به صورت همین خطوط متقاطع و اشکال ساده‌ی هندسی درک می‌کرده است.
شاید درک چنین موضوعی برای ما سخت باشد ولی نگاهی به شرایط سیستم بینایی انسان و اختلالاتی که در آن اتفاق می‌افتد می‌تواند ما را در فهم این مسئله یاری برساند. بینایی جزء پیچیده‌ترین پروسه‌های مغز انسان است. اینکه ما براحتی یک شی‌ء را می‌بینیم و تمام جزئیات آنرا تشخیص می‌دهیم حاصل فعالیت دقیق میلیون‌ها سلول عصبی در مغز است (2). دیدن به معنای مرسوم حاصل همکاری دو عضو اساسی می باشد: چشم به‌عنوان عضو حسی و دریافت‌کننده‌ی اطلاعات و مغز بعنوان پردازشگر، فهم‌کننده و معنا‌دهنده‌ی آن چیزی که می‌بینیم. اختلالات در مغز مثلاً بعلت سکته مغزی، تومورها یا MS می‌تواند منجر به نقصان در سیستم بینایی بصورت نقص در شناخت درست اشیاء گردد که به آن Visual agnosia می‌گویند (3) فی‌المثل فرد می‌تواند خطوط، زوایا یا حتی رنگ شی‌ء را تشخیص دهد ولی نمی‌تواند آن را به صورت یک کل ببیند (این حالت بی‌شباهت به نقاشی‌های حکاکی شده روی سنگ‌نگاره‌ها نیست) فرضاً فرد دوچرخه را به‌صورت دو دایره و یک خط مجزا رسم می‌کند. این صرفاً حالتی از انواع متعدد آگنوزی محسوب می‌گردد ما در اینجا نمی‌خواهیم در مورد جزئیات علمی آگنوزی بحث کنیم فقط به آن به اشاره کردیم تا مشخص شود که مغز انسان همواره یک شی‌ء را به صورتی که در حالت نرمال و طبیعی می‌شناسیم درک نمی‌کند. اگرچه مثال ما شامل نوعی اختلال است که توسط بیماری بوجود می‌آید ولی می‌توان تصور کرد مغزی که به درجه‌ی تکامل مغز امروزی نرسیده باشد نیز در مقایسه با ما نوعی اختلال شناخت یا ضعف شناختی یا بهتر بگوئیم شناختی دیگرگونه از جهان خارج داشته و شاید او نیز بدن انسان را به صورت چند خط متقاطع ادراک می‌نموده است همان چیزی که ما در سنگ نگاره‌ها شاهدش هستیم.
آنچه بیان شد صرفاً رئوس کلی یک فرضیه است که اثبات آن مستلزم تحقیقات بنیادی نه تنها در باستان‌شناسی و سنگ‌نگاره‌ها بلکه در علوم اعصاب نیز می‌باشد و چه بسا تحقیقات مزبور آن را به‌طور کلی رد نماید لذا نگارنده نیز اصراری بر صحت فرضیات خود ندارد ولی گمان می‌کند آنچه بیان شد ارزش بررسی و پژوهش بیشتر را داشته باشد.
منابع:
Nuerology of Arts,Clifford Rose,2004 (1)
Neuroscience exploring the brain,third edition,F.Bear,2006(2)
Neurology in clinical practice,fifth edition,walter g.bradley,2008(3


 

  مقاله تحقیقی که در زیر مطالعه خواهید کرد، کار ارزنده و قابل تقدیر جناب آقای مصطفی یاوری آیین است که با زحمات و دقت فراوان آنرا به به رشته تحریر در آورده اند و برای سایت سنگ نگاره های ایران ارسال داشته اند ، درود فراوان بر این دوست پژوهشگر و آرزوی توفیق روزافزون برای ایشان. 





 437- نماد شناسی نقش بز بر روی سنگ نگاره های ایران

 مصطفی یاوری آیین

         بی شک سنگ نگاره های ایران نشان از تاریخی دور و دراز در این سرزمین دارند. نشان هایی از حیوانات ، انسان ها ، گیاهان و زندگی . همه و همه را می توان بر روی سنگ نگاره ها یافت و می توان ساعت ها بر روی آن ها مطالعه کرد و از طرق گوناگون به بررسی آن ها پرداخت. اما شاید نماد شناسی سنگ نگاره ها یکی از بهترین راه ها برای یافتن زبانی مشترک بین ما و کسانی که این نگاره ها را بر روی سنگ ها آفریده اند باشد. با نگاهی اجمالی بر نگاره ها می توان به سرعت یافت که نقش بز بیشترین نقش موجود بر روی این نگاره هاست.در مورد چرایی نقش بستن بز بر روی این سنگ نگاره ها تاکنون به صورت خلاصه به مواردی اشاره کرده اند ، مهم ترین و معروف ترین آن ها اشاره ای است به داستان آفرینش انسان ، داستان روییدن گیاهی با دو برگ ( احتمالا ریواس )  از نطفه ی کیومرث و هنگامی به صورت انسانی در دو جنس ( مشیه و مشیانه ) در آمد.بز کوهی در این داستان حیوانی است که از مشیه و مشیانه محافظت می کند و آن دو از شیر آن می نوشند. به همین دلیل فرض شده است که بز نشان باروری و رویش است .

          نکته ی جالب اینجاست ، نقوش بز کوهی همواره در کنار سرچشمه های آب پیدا می شوند. فرقی نمی کند در کجای ایران به دنبال سنگ نگاره ها بگردید. در هر حال سرچشمه ی رود ها بهترین یاری دهنده برای پیدا کردن نگاره هاست 1 . آب نیز خود شروع رویش و باروری است ، آب زهدان همه ی عالم است ، بی دلیل نیست که الهه ی آب آناهید است .دوشیزه ای برومند ، زیبا و ...2                                                                                                                   
پس نقوش بز مسلما به آب و سرچشمه های آن و باروری مرتبط بوده اند. با کمی مطالعه ی سنگ نگاره ها می توان به این امر رسید که عموما سنگ نگاره های اولیه و قدیمی تر تنها به نقش بز محدود می شده اند و در مناطقی که بعدا و در دوره های متاخر تر طرح هایی بر روی سنگ نگاره ها اضافه شده ( به مانند تیمره ی خمین ) نقوش دیگر مانند انسان و شتر و حتی نوشته هایی به زبان عربی نیز می توان پیدا کرد.3  با توجه به حروف شبه عیلامی که در بسیاری مناطق بر روی سنگ نگاره دیده میشود قدمت نگاره ها به دوران قبل از آریایی شدن ایران باز میگردد.بسیار پیش تر از زمانی که اسطوره ی آفرینش کیومرث توسط اورمزد بیان شود. ناگفته پیداست که اسطوره های آفرینش توسط اورمزد بیشتر در دوره ی ساسانیان بسط داده شده و رواج یافته ( هرچند که بسیار قدیمی تر می نمایند ) و در دوره های قبل تر از جمله هخامنشیان نشانی از اسطوره هایی که به گونه ای به دین زرتشت منتهی شوند یافت نمی شود. ( به عنوان مثال در هیچ نوشته ی هخامنشی نامی از زرتشت نیامده است ) در قبل از ساسانیان به راحتی می توان نشان میترایسم را پیدا کرد. هرچند با فرض این که کسانی که نگاره ها را خلق کرده اند از اسطوره ی کیومرث و ماجرای مشیه و مشیانه هم آگاهی داشته باشند ، چرا بایستی نقش بز را به عنوان نماد سرچشمه های آب در همه جا رسم کنند ؟ شاید رسم کردن نقش گاوی که به همراه کیومرث بوده محتمل تر بوده است!4
نکته ی جالب تر نقش زایندگی آب است ، آب همواره نشان زایندگی بوده است.سرچشمه ی زایندگی نیز مادینه است ، مادینه ای مقدس ، همواره در بسیاری از دین ها و اسطوره ها سرچشمه ی زندگی و باروری به صورت موجودی مادینه تصور می شده است.5 به ویژه در جوامع کشاورزی و مادر سالار که ارتباط بسیار نزدیک به طبیعت داشته اند. ( و عموما نوعی از ادیان طبیعت پرستی داشته اند = پگانیسم 6 ) به عنوان مثال آناهید که تحت عنوان خدای آب های نیرومند بی آلایش از او یاد می شود.

 اما در سنگ نگاره ها عموما ما با طرح " بز کوهی نر" و" کل" و " اندرمیش "مواجهیم. چگونه بز نر می تواند نماد باوری و رویش باشد؟ بزی هایی با شاخ هایی بلند و سرکش ، از روی نگاره ها میتوان دریافت که انگار برای کسانی که این نقوش را می آفریده اند بلندتر بودن شاخ بزها به نوعی برتری داشته و میل بیشتری بوده تا بزهایی با شاخ های بلند تر نقش شوند. آیا مشیه و مشیانه از شیر بز کوهی نر می نوشیده اند؟

ربط این بز ها به داستان مشیه و مشیانه بسیار غیر محتمل می نماید.اما به هر حال بزها در کنار سرچشمه های آب قرار دارند و این واقعیتی است عینی. پس به واقع چرا این سنگ نگاره ها حک شده اند؟

جواب به این سوال مسلما دقیق و واضح نخواهد بود.هر چه گفته شود مجموعه ای از احتمالات است ، که مسلما هر چه اطلاعات جمع آوری شده بیشتر و دقیق تر باشد جواب نیز به واقعیت نزدیک تر است.

ابتدا از مشاهده ی نوع حکاکی ها شروع میکنیم.مسلما بایستی سنگ نگاره ها در دوره های گوناگونی حک شده باشند.اما با کمی مشاهده می توان قدیمی تر بودن بعضی را تشخیص داد.اختلاف رنگ ها ، و میزان هوازدگی با کمی دقت مشخص میشوند 7. و در مناطقی که سنگ نگاره ها عموما بکرتر هستند و کمتر نقوش جدید در کنار آن ها حک شده است می توان به راحتی به آنچه میخواهیم برسیم.

اولین چیزی که به ذهن خطور میکند شبیه بودن بز های رسم به شده به هم دیگر است.در مناطقی که فاصله ی بسیار از هم دارند بز ها همواره شبیه به هم رسم شده اند. و حتی نوع حکاکی ها نیز غالبا شبیه به یکدیگر می باشد8. و از همه مهم تر مناطقی که حکاکی ها انجام گرفته نیز یکسان می باشد ؛ همواره در سرچشمه ی رودها ؛ چیزی به ذهن آدم می رسد که آیا کسانی که این حکاکی ها را انجام داده اند آموزش دیده بودند؟ منظورم از آموزش دیدن ، گروهی آموزش دیده و اعزامی از طرف یک دولت برای انجام حکاکی ها نیست ، بیشتر منظورم نوعی از آموزش آیینی و مذهبی است.آموزشی مذهبی که مردم عادی دیده باشند و کار حکاکی ها آنقدر عمومی باشد که مردم به مانند فریضه ای عادی به آن پرداخته باشند. اما چرا در کنار سرچشمه های آب؟

ایران همواره سرزمین کم آبی بوده است ، و به علت کوهستانی بودن و شیب زیاد آبرفت رودخانه ها بسیار کم ته نشین میشده ، به همین خاطر زمین ها حاصلخیز نبوده است ، بر خلاف منطقه ی بین النهرین که زمین هایی هموار دارد و به همین خاطر آبرفت هایی بسیار حاصلخیز از ته نشین شدن گل و لای رودخانه ها در آنجا تشکیل شده است 9. پس وجود بز ها در ایران عموما به خاطر تشکر از آب نبوده است! و همین طور تشکر از بزی که به اجدادمان شیر داده است. بزها به خاطر ترس از خشکسالی و بی آبی آنجا قرار داشتند. به جای آناهید خدای مادینه ی زیبای آب های نیرومند ، بایستی به دنبال خدای خشکسالی رفت! در اینجا تیشتر قدعلم میکند. ماجرای تیشتریه و دیو خشمگین خشکسالی! اپوشه دیو خشکسالی است که عامل تباه کنندگی زمین است و تیشتر ( همان درخشان ترین ستاره ی آسمان10 ) به نبرد با اپوشه می رود. آن دو در هم می آمیزند و تشیتر شکست میخورد. تیشتر به نزد هورمزد می رود و علت ناکامی اش را کامل نبودن نیایش مردم و کافی نبودن قربانی ها بیان می کند! اهوره مزادا خود شخصا برای تیشتر قربانی میکند.و از آن پس همه ی مردم برای این که تیشتر بتواند بر خشکسالی فائق آید برای او قربانی میکردند. و پس از قربانی کردن برای تیشتر است که آب میتواند بی مانع در میان مزارع و رودها جاری شود. بسیار محتمل می نماید که بزهای نری که در کنار سرچشمه ی آب های جاری نقش شده اند ، نشانی از قربانیان انسان ها برای تیشتر باشند.قربانیانی که از ترس از خشکسالی به تیشتر اهدا شده اند و سنگ نگاره ها نشانی از آن ها برای یادآوری کردن به تیشتر است که ما برایت قربانی کرده ایم ، تو نیز آب ها را در رودها جاری کن.11

احتمال دیگری نیز بسیار واضح به چشم میخورد : ما ایرانی ها معتقدیم که همه ی اسطوره ها و داستان ها دنیا از ما شروع می شود ؛ هرچند که زیاد هم بیراه نیست ، به عنوان مثال تمامی ادیان امروزی جهان حتی ادیان سامی کاملا وابسته و شکل گرفته از میتراییسم هستند12 ؛ اما در دنیایی که به راحتی اسطوره های ما به همه جا میرفته است بعید نیست که اسطوره های دیگران نیز به نزد ما آمده باشد." کوروکوپیا " 13 شاخ وفور نعمت  بود ، بزی که با شکستن شاخ هایش به زئوس غذا می داد ، شاخ های او مملو از میوه های جادویی بود ، داستانی شبیه به داستان مشیه و مشیانه با این تفاوت که شاخ های بلند بزهای نقش شده در این داستان توجیه پذیر ترند.

مورد دیگری که نمیتوان به راحتی ازکنار آن گذشت نیز "بفومت" 14 می باشد.خدایی که خودش سری شبیه به بز دارد. بزی با ریش و دو شاخ بلند ، بفومت خدای زاد و ولد و باروری است ، خدای نیروی جنسی در آیین های طبیعت پرستی.شاید بتوان گفت که بز همواره نشانی از قدرت جنسی بوده است ، به عنوان مثال در نشانه های  هیگرولیف " آمون" 15 یا خدا مذکر باروری مصری نیز با سر بز رسم شده است.و شاخ های بلند همواره نشانه ای از بی بند و باری جنسی بوده است.یکی دیگری از حدس هایی که میتوان در مورد این بزهای با شاخ های بلند زد این است که نوعی نماد پگانی از رابطه ی جنسی و باروری بوده اند.16

مسلما دانسته های ما از این نقوش رازگونه بسیار ناچیز و اندک است ، مطالعه ی بیشتر نقوش ، بدست آوردن نشانه هایی از مردمانی که آن ها را حک کرده اند و تعیین سن دقیق نگاره ها با روش های پیشرفته میتواند راهگشای خوبی باشد برای کشف رموز آن ها.آنچه در این متون آوردم نگاهی نماد شناسانه به طرح بزها بود ، مسلما این نظریات نه کامل هستند و نه دقیق.بسیار خوشحال خواهم شد که نظر دیگر محققان و مورخان را نیز در مورد طرح ها بخوانم و بدانم . با این امید که با جمع بندی تمام نظرات بتوان به نظری دقیق تر و جامع تر دست یافت.

 

تهران

تیر 1387

مصطفی یاوری آیین

 پانوشت ها :

1- به عنوان مثال میتوان به بررسی هایی که استاد ارجمند جناب آقای ناصری فرد در سنگ نگاره های طبس داشته اند اشاره کرد.
2- هیلنز- جان ، شناخت اساطیر ایران ، ترجمه ی ژاله آموزگار – احمد تفضلی ، نشر چشمه 1386، ص 38
3- در محوطه ی بزرگ سنگ نگاره های تیمره در خمین چند کتیبه به زبان عربی وجود دارد.
4- گاوی سفید همچون ماه ، که پس از پیروزی اهریمن از اندام های او 55 نوع غله و 12 نوع گیاه دارویی بر زمین رویید و نطفه ی او به ماه رسید و حیوانات مختلف را به وجود آورد.
5- به دو کتاب ارزشمند امان الله قرشی به نام های " ایران نامک" و " آب و کوه در اساطیر هند و ایرانی " مراجعه کنید.
6- Paganism   به ادیانی که ریشه در طبیعت دارند و عموما ریشه ای قبل از ادیان سامی دارند اطلاق می شود.
7- از روش های دقیق تر میتوان اندازه گیری سن به کمک رادیوکربن را نام برد که متاسفانه تا جایی که اطلاع دارم در ایران این روش در مورد هیچ اثر باستانی مورد استفاده قرار نمیگیرد.
8- بیشترحکاکی ها به روش پیکسلی ، یعنی از قرار گرفتن نقاط در کنار هم به وجود آمده اند.
9- در تمامی سرزمین بین النهرین اخلاف ارتفاع به 10 متر میرسد و این یعنی آب ها با سرعتی بسیار کم حرکن میکنند و تماما آبرفتشان ته نشین می شود. این را مقایسه کنید با تهران که در شمال و جنوبش حدود 300 متر اختلاف ارتفاع داریم.
10- پر نور ترین ستاره ی آسمان که در صورت فلکی کلب اکبر یا سگ بزرگ قرار دارد.با نام های شباهنگ و شعرای یمانی نیز خوانده می شود و نام ماه تیر نیز از آن گرفته شده است.در مصر باستان مورد احترام بوده است ، طلوع آن با طغیان نیل همرام بوده.

11- شخصا با یک سنگ نگاره در منطقه ی گلپایگان برخورد کردم که طرحی شبیه به صورت فلکی جبار داشت ،( جبار کمی بالاتر از تیشتر در آسمان قرار دارد) و محل قرارگیری آن به گونه ای بود که صورت فلکی جبار را در هنگام اعتدال بهاری نشان میداد! و قسمت پایین سنگ شکسته بود.

12- پرستش میترا یا مهر ، تقریبا با کمی دقت میتوان تاثیر آن را بر تمامی ادیان جهان دید : غسل تعمید ، آیین عشا ربانی ، آب مقدس ، قربانی کردن و ... تماما از میتراییسم وارد دیگر ادیان شده است.حتی نوع خاص لباس پوشیدن روحانیان ادیان نیز ریشه در میتراییسم دارد.

13- Cornucopia

14- Baphomet

15- Amon

16- حتی واژه ی horny در زبان انگلیسی از horn  به معنای شاخ مشتق شده است !

 


 

جمعه

۳۱ خرداد ۱۳۸۷

۰۰ : ۴۰ : ۱۱

تحلیل : روزنامه جام‌جم از سریال مستند سنگ نگاره های تیمره

 | 

دفعات نمایش : ۷۸۴۹

 

Friday, Jun 20, 2008 - 11:40:00

 

نقش‌هایی که در خاطره‌ها می‌مانند

 

نگاهی به مستند سنگ ‌نگاره تیمره از شبکه ۴

 

امروزه با گشت و گذار در مناطق کوهستانی به تصاویری برمی‌خوریم که از زمان‌های بسیار دور بر سینه سنگ‌ها نقش بسته‌اند. این تصاویر گویای بخش‌هایی از تاریخ، سنت‌ها و میراث گذشته تا به امروز است. نگارگرانی که این نقش‌ها را بر سنگ‌‌ها و کوهستان‌ها نقش کرده‌اند، همه به دنبال انعکاس منظوری بودند و می‌خواستند به وسیله طراحی این نقش‌ها پیامی را به نسل بعد خود منتقل سازند.
 
 
 
از این‌رو شبکه ۴ سیما با ساختن مستند سنگ‌نگار تیمره در تلاش است در این باره تحقیقات مفصل و مصوری را به مخاطبان خود ارائه کند.این برنامه مستند تیمره را نام کهن و تاریخی بخشی از ایران معرفی می‌کند که امروزه بخش شمالی استان اصفهان و بخش جنوبی استان مرکزی (اراک)‌ را تشکیل می‌دهد. نام تیمره در کتاب البلدان احمد‌بن ابی یعقوب، کهن‌ترین کتاب جغرافیای عربی مربوط به قرن سوم (۱۱۴۵ سال پیش)‌ و تاریخ پیامبران و شاهان نوشته حمزه اصفهانی مربوط به نیمه قرن چهارم (۱۱۶۰ سال پیش)‌ و تاریخ قم نوشته حسن‌بن‌محمدبن‌حسن قمی از اواخر قرن چهارم (۱۰۵۰ سال پیش)‌ آمده است. مستند سنگ‌نگاره تیمره چنان به نظر می‌رساند که تیمره در زمان ساسانیان منطقه وسیعی بوده که نیمه‌شمالی استان اصفهان را تا دریاچه ثم شامل می‌شده است.همچنین در این برنامه می‌بینیم تیمره در قرون اولیه اسلامی کوچک‌تر شده و شامل شهرستان‌های فعلی خمین، گلپایگان، خوانسار، دلیجان، نیم‌ور و محلات می‌شده است. تیمره یا دقیق‌تر تیمره بزرگ‌ و کوچک در قرون نخستین، دو شهرستان از شهرستان‌های اصفهانی بود که در اواخر قرن دوم هجری از اصفهان جدا شد و به استان جدید‌التاسیس قم پیوست.ارائه تصاویری بکر توسط این برنامه مستند از مناطقی که ذکر شد، تماشاگر را به تماشای سنگ‌نگاره تیمره مشتاق می‌کند. همچنین صدای داریوش ارجمند بر تصاویر و سپس اجرای ایشان، بر جذابیت هر چه بیشتر مستند سنگ‌نگاره تیمره می‌افزاید، چنان که هر بیننده‌ای تاکنون نام تیمره را نشنیده، ضمن آشنایی با این منطقه و تاریخ آن بر دانسته‌های خویش می‌افزاید و با تماشای این برنامه، به منظور نقش و نگارهایی که بر سنگ‌ها ودیواره‌های غارهای این منطقه کوهستانی نقش بسته پی می‌‌برد و با تاریخ ایران بیشتر آشنا می‌شود.نشان دادن کوه‌های خمین، گلپایگان و خوانسار و برخی از کوه‌های دلیجان و محلات و ...، سرچشمه اصلی آب رودخانه قم و همه نگاره‌هایی که تاکنون در منطقه یافت شده است در یک یا دو سوی برخی از سرشاخه‌ها یا شاخک‌های فرعی این رودخانه و بیان دلایل شکل‌گیری و تاریخ این نگاره‌ها در این مناطق با اجرای خوب ارجمند از امتیازات مستند‌سازی در این زمینه محسوب می‌شود.کارگردانی روان به دو شیوه زنده و انیمیشن بر جذابیت هر‌چه بیشتر مستند سنگ‌نگاره تیمره افزوده و باعث شده است تا بیننده از دیدن این مستند دیدنی خسته و دلزده نشود. نمایش نقش مردی سوار بر اسب، با نیزه‌ای به دنبال یک گوزن روی تخته‌سنگی که ناگهان (به شیوه انیمیشن)‌ به حرکت درمی‌آید و به سوی گوزن نیزه پرتاب می‌کند و... استفاده از صداهای مرتبط با تصویر در حال پخش و گفتار مناسب مجری روی تصاویری که شاهد پخش آن هستیم، این مستند را دیدنی‌تر و جدی‌ به نظر می‌رساند.
ضبط و پخش تصاویری از سنگ‌نگاره‌های تنگ غرقاب که بین دو روستای غرقاب گلپایگان و روستای قید و خمین قرار دارد، این مرکز را یکی از مراکز مهم شکار در دوران ماقبل کشاورزی نمایان می‌سازد. مستند سنگ‌نگاره تیمره با استفاده از تکنیک‌های خلاق مستندسازی در هر قسمت نشان می‌دهد که سازندگان این مجموعه با پژوهشی ژرف و آگاهی لازم در جهت ساخت آن بسیار کوشیده‌اند. ارائه اطلاعاتی از هر نقش و ربط آن به دوره‌های حتی ۷ هزار ساله گذشته، بیانگر مطالعات سازندگان این مستند از تاریخ است.کادربندی‌های زیبای دوربین از کنده‌کاری‌های صخره‌ها در سرشاخه‌های رودخانه گلپایگان تا دره واقع در حد فاصل دو کوه هنده و دربند، جذابیت‌های بصری خاصی دارد. این جذابیت‌ها در روند تصویربرداری از روستاهای در مسیر نقوش کوهستانی به طور یکدست دیده می‌شوند و گفتار مجری و تصاویر جذاب، باعث می‌شود ارتباطی تنگاتنگ با این برنامه برقرار کنیم. مستند سنگ‌نگاره تیمره ضمن نشان دادن اندازه‌ها و نحوه نقاشی و منظور تصاویر بزرگ و کوچک مینیاتوری‌مانند، واقع در کوه‌های منطقه تیمره به شرح تاریخ نقش‌بندی آنان می‌پردازد و دلایل شکل‌گیری هر یک از نقوش را برای بیننده برنامه روشنمی‌کند.

  
 
موضوع بیشتر این نگاره‌ها که تا کیلومترها از یکدیگر تکرار شده‌اند، مضامینی گیاهی، جانوری و انسانی دارد و آنچه در این نگاره‌ها بیش از همه در اولین نگاه به چشم می‌خورد <بز کوهی> شکار بومی ایران و منطقه و صحنه‌های شکار است. پس از تکرار نقش بز، بیشترین نگاره‌ها در این برنامه مربوط به شکارگران است که گاه پیاده یا سوار بر اسب هستند و از میان سلاح‌ها، کارآمدترین ابزار شکار، تیر و کمان‌هایند که دیده می‌شوند. تصاویر دیگری همچون قوچ کوهی، پلنگ، گرگ، گوزن، شیر، گراز، آهو، گورخر و... از دیگر نقش‌هایی هستند که در این برنامه نشان داده می‌شوند. گرچه امروزه از قوچ کوهی، پلنگ، گرگ، گوزن، آهو و گورخر در این منطقه اثری دیده نمی‌شود، اما آنجا که نگارگران این نقوش جز از روی مشاهده واقعیت، قادر به نقاشی آنها نبودند، شکی نیست که در هزاره یا هزاره‌های پیش جانوران یادشده در این منطقه وجود داشتند و... تهیه و ساخت و نمایش چنین مستندی با طرحی محکم و ساختاری استوار و جذاب از سوی شبکه ۴ سیما، سطح توقع تماشاگران را از تلویزیون بالا می‌برد و جا دارد این شبکه در تولید سایر مستندهای خود، این روال را پیش بگیرد.

 

تحلیل : روزنامه جام‌جم

با تشکر از سایت آفتاب جهت انعکاس خبر
 
 

 
یکی از نامه های پرفسور جان براور و گاس وان وین در سایت های انگلستان.

گروه سلام
 

بخاطر آرزوهای خوب برای سفر ما متشکریم . ما پنج شنبه گذشته پس از یک شب بی خوابی بین تهران، وینا و آمستردام برگشتیم. قلب و فکر ما هنوز با ایران است. ما عشق و توجه زیادی را تجربه کردیم. ما فکر میکردیم برای هنرهای صخره ای به آنجا می رویم اما مردم عمیق ترین عشق ها و هیجانات را به ما نشان دادند. بویژه چهار شبی که در خمین بودیم. ما عضوی از گروه بزرگی از مردم دوست داشتنی شدیم و نتوانستیم از توجه و مراقبتهای بجای آنها دور شویم. ما احساس میکردیم که عضو یک خانواده صمیمی هستیم. برای هیجان بیشتر یک فیلم مستند درباره بازدید از مناطق صخره ای و اقامت در خمین ساخته شد. آنها میکوشند که آن فیلم را داشته باشند و آن را در جشن فیلم روتردام در پایان سال 2008 نمایش دهند. با ماندن در کنار مردم همانطور که در خمین ماندیم این فرصت به ما داده شد تا ایران دیگری را کشف کنیم ایرانی که بسیار متفاوت ااز آن چیزی بود که ما از رسانه های غربی یادگرفتیم. ما معتقدیم که این ایران دیگر ایران واقعی است مردم و سرزمین واقعی!

من عکس های گاس و خودم را میکس کردم و یک کلکسیون از همه آنچه که در مورد هنرهای صخره ای نبود دست کردم. بیش از 500 عکس در طی 12 روز سفر فراموش نشدنی موجود است. کلکسیونهای هنر صخره ای واقعی (بدون مردم!) پیگیری خواهد شد. برای دیدن کلکسیون سفر اینجا کلیک کنید:  http://rockart.fotopic.net/

دوستدار شما گاس و جان

 

British Rock Art Blog

A Forum about Prehistoric Rock Art in the British Islands

The Iranian Adventure

May 2, 2008

Hi Folks,

Thanks for the good wishes for our field trip to Iran. We came back last Thursday after a sleepless night between Tehran, Vienna and Amsterdam. Parts of our brain are still in Iran as is the heart after we experienced so much love and attention. We thought to go there for the rock art but it turned out that the people made the deepest impression. Especially the four nights in (rock art) Khomein. We became part of a large group of lovely people and could not escape their constant attention and care. It felt like a warm (family) bath.To our surprise, a (state sponsered?) documentary film was made about our visit to the rock art area and our stay in Khomein. They will try to have it shown on the Rotterdam Film Festival in the end of 2008. Fun! Staying so close to the people as we did during our stay in Khomein gave us the opportunity to discover the ‘other’ Iran which is so different from what we learn from the western media. We are convinced that the other Iran is the real one; the people and the land!

I’ve mixed Gus’ photos and mine and produced a collection about all the things not being rock art. There are over 500 photos covering 12 days of an unforgettable trip. A slide-show will take about 45 minutes so take your time or check back. The real rock art collections (without people!) will follow; we need the correct names of the sites, etc.For the field trip collection click: here

Greetings from Gus & Jan

3 Comments | Iran, Worldwide RA | Permalink
Posted by rockartuk

 
 
 
 
 
 
 
 
 

 


آخرین ایمیل پرفسور جان براور  درخصوص مردم ایران و سنگ نگاره های ایران .

محمد عزیز و خانواده
 پس از اینکه با شما بودیم سخت است که به زندگی خسته کننده در هلند عادت کنیم.
هنوز فکر و قلب مان با شماست و می خواهیم از صمیم قلب از بابت زمانی که با شما ، خانواده و دوستان شما گذراندیم و هرگز فراموش  نخواهیم کرد، تشکر کنم. 
 ما به سرزمین عجیب سنگ نگاره های ایران آمدیم، کنارخانواده شما ،غذاهای خوشمزه خوردیم و آواز خواندیم .
خوشحال شدیم که شما و خانوده شما را شناختیم ، فکر می کنم ما خیلی خوش شانس هستیم که ایران واقعی را دیدیم.
درکنار سفر به سرزمین سنگ نگاره ها تجربه های نا باورانه ای کسب کردیم.
در اینجا می خواهم از حمید و علی و دیگر دوستان شما نیز تشکرکنم.
گاس و همسرش درجزیره ای در شمال هلند درتعطیلات بسر می برند تا چهلمین سالگرد ازدواجشان را با بچه هاشان جشن بگیرند.
من و دوستم انگ می خواهیم از طریق دریا سفری به انگلستان و از آنجا به اسکاتلند برویم ، ما در آنجا چهار هفته می مانیم و شرح سفرمان را برای شما و آقای شمس می فرستیم ، تعطیلات فرصت خوبی است تا عکس هایی که ما طی سفرمان از ایران گرفتیم جمع و جور کنیم ، من کتاب شما را باخودم به به انگلستان و اسکاتلند می برم تا به دوستانم نشان بدهم  و آنها از دیدن آن خوشحال و هیجان زده می شوند .
        امیدوارم بتوانم با شما درارتباط باشم و از مهمان نوازی شما از طرف گاس ، همسرش و اگ از شما تشکرمی کنیم.

جان

 

  
 
 

From:

"Jan Brouwer" <jan-cup-brouwer@planet.nl>   Add Mobile Alert

To:

"Mohammad Naserifard" <m_naserifard@yahoo.com>

Subject:

Thanks and Greetings

Date:

Tue, 13 May 2008 23:00:36 +0200

Top of Form

Bottom of Form

Dear Mohammad and Family,

It is hard to get used to the boring live in Holland after our stay with you in Iran
Our thoughts are still with you, as are our hearts
We would like to thank you from the bottom of our hearts for the unforgettable time which we spend with you, your family and with the great group of caring friends
We came for the wonderful rock art but the people made the deepest and ever lasting impression
It felt for us as being among family; the tasteful meals, the singing, the warm and friendly atmosphere
We are so happy to know you and your family much better now.
I think we were lucky to see the 'real' Iran!
Together with the rock art trips, it was an unbelievable experience which we will never forget.
Would you be so kind to thank your wive, Habib and Ali and all your friends for us. 
Gus and his wife are now on holidays on one of the islands in the North of the Netherlands to celebrate their 40th aniversary with the childern.
Ank and I will sail for England tomorrow and travel from there to Scotland.
We will stay there for four weeks and I hope to write the travel journal of our trip which I will send to you and Mohamed Shams.
The vacation is also a good opportunity to sort out all the rock art photos which we took during our Iran trip. I take your book with me to show our rock art friends in England and Scotland. They will be amazed and -I think- quite a bit envious!
It will be like re-living the dream! 
We hope very much to stay in touch with you.
Thanks again for the warm hospitality. It means so much to us! 
Greetings and love from Gus and his wife, from Ank and from:Jan