سه شنبه 16 شهریور 1389   
 
 
 
مديريت محتوا


سنگ نگاره های تیران (شهردرهای سنگی)
 
 
    
     بعداز مشاهده و بررسی سنگ نگاره های جالب باغبادران از کنار زاینده رود به طرف غرب ادامه مسیر دادیم و پس از پشت سرگذاشتن شهرسامان در ساحل زاینده رود به شهرستان تیران یا شهر درهای سنگی رسیدیم.
شهرستان تیران در 50 درجه  و 33 دقیقه تا 51 درجه و 14 دقیقه طول شرقی و 33 درجه و 4 دقیقه عرض شمالی قرار دارد. اینجا هم توسط دوست خوبم جناب آقای حسین جعفری تهرانی و دیگردوست داران میراث تاریخی و فرهنگی دعوت به دیدار از سنگ نگاره های این دیار شدیم .
 
 
  دوتن از دوستان خون گرم و مهربان که درکشف سنگ نگاره های تیران تلاش داشته اند، آقایان جعفری تهرانی و عرب بیگی.
 
   نشانی اولیه ی ما شماره تلفن دوست خوبم جناب آقای جعفری تهرانی بود. بعد از اینکه وارد تیران شدیم متاسفانه درحین شماره گیری ،تلفن ایشان خاموش بود. هرچه تماس گرفتیم موفق به ارتباط نشدیم و تصمیم به پیداکردن آدرس از طریق پرس وجو از مردم گرفتیم . چون عصرجمعه بود کمترکسی را می شد در معابر دید. بعداز دوساعت سردرگمی فردی را که درحال سوار شدن برموتورسیکلت بود و کلافی سیم بهمراه داشت، درخیابانی یافتیم . ازاو راهنمایی خواستیم ، وی ما را به فرمانداری و کمک از آنها راهنمایی کرد. بعداز پرس وجویی چند به فرمانداری شهر رسیدیم . سربازی داخل فرمانداری ایستاده بود. او را از پشت نرده ها صدا کردیم . جلوآمدند . مشکل را باایشان درمیان گذاشتیم .گفتند چند دقیقه صبرکنید و داخل اداره رفتند. کوتاه زمانی بعد درجه داری با چهره ای گشاده نزدیک آمدند وسؤالاتی کردند و دقایقی بعد، شماره تلفن منزل دوست خوبم جناب آقای جعفری را آوردند . بامنزل ایشان تماس گرفتیم ، خوشبختانه آقای جعفری تهرانی حضورداشتند. باخوشحالی گفتند تا چند دقیقه ی دیگر آنجاخواهیم آمد . از پلیس کشیک فرمانداری تشکر کردیم و منتظر ماندیم ، دقایقی نگذشته بودکه یک جیپ با دوسرنشین، کنارما ایستاد. اولین باری بود که یک دیگر را می دیدیم ،  گویی هزاران بار همدیگر را دیده بودیم، بااحساسی قریب و سرشار از محبت بایک دیگر مواجه شدیم . اینان آقایان جعفری تهرانی وابوالفضل عرب بیگی  بودند . کوتاه زمانی بعد، بدون اتلاف وقت راهی  یکی از محوطه های سنگ نگاره ها در کوه های شمال و شمال غرب شهرستان تیران شدیم . دوستان خوبم در حین حرکت باجیپی که رانندگی آن را جناب آقای جعفری بعهده داشتند توضیحات مبسوطی از موقعیت جغرافیایی ، شکارگاه ظل السلطان و گفته ها و شنیده های دیگران با هیجان عنوان می کردند . جاده ای خاکی و پراز فراز و نشیب را پشت سرگذاشتیم.حدود یک ساعت طی مسافت، به نزدیکی دوکوه هرمی شکل که در اصطلاح محلی به آنها کپه پلنگ بزرگ و کپه پلنگ کوچک می گفتند ، رسیدیم . 
بعد از دقایقی  درنگ و گرفتن چندین عکس از کوه های مذکور و شنیدن توضیحات جناب آقای جعفری به راه خود ادامه دادیم .
 
 
  نگارنده در کنار دوست خوبم  آقای عرب بیگی که در کشف سنگ نگاره های تیران  تلاش داشته اند
 
جاده خاکی و پراز دست انداز را پشت سرگذاشتیم تا اینکه به سمت راست جاده که بیابان بود رسیدیم، سپس مسافتی را در بیابان طی کردیم و دیگر حرکت باجیپ امکان پذیر نبود ، اتومبیل را دربیابان گذاشتیم و پای پیاده به راه ادامه دادیم. بعد از دقایقی پیاده روی، به دیواره های سنگی دره هایی کم عمق رسیدیم که سرمای شدید سنگ های آنها را متخلخل کرده بود. بعداز گذر ازدره های کم عمق به یک دره عمیق تر برخوردیم که سنگ های صاف غرب آن پراز نقوشی بود که همراه با سنگ های متخلخل، نقش های آنهانیز بریده بریده شده بود. بیشترین نگاره هایی که دیده می شد، همچون دیگر نقاط ایران، نقش های بزکوهی با اندازه ها و جهت های متنوع بود. بسیار تعجب آور بود که طرح‌‌ها،‌ جهت و انگیزه های حکاکی ها همچون دورترین نقاط ایران و حتی کشورهای همسایه راز و رمز های مشترک دارند.
جناب آقای ابوالفضل عرب بیگی دانشجوی کارشناسی رشته هنر بودند و ایشان از دیدگاه هنر، نظریات جالبی داشتند که برای نگارنده تحسین برانگیز بود.
 
 نگارنده و دوست خوبم جناب آقای محسن جعفری تهرانی  درکنارسنگ نگاره های تاریخی و ماقبل تاریخی تیران 
 

هواکم کم روبه تاریکی می رفت و خورشید در افول خود تعجیل داشت . درخلال بررسی و عکس برداری با شتاب من،دوستان هم عجله ی وصف ناپذیری در نشان دادن نقوش متعدد داشتند. متاسفانه تاریکی شب داشت برما غلبه می کرد. تعداد زیادی از آنها را بررسی و کارکردهای گوناگون را برآنها اعمال کردیم . دیگر به علت تاریکی قادر به مشاهده آنها نبودیم وناگزیرشدیم به طرف اتومبیل برگردیم. به سوی شهرحرکت کردیم.

 
  تک نقش بزکوهی با طرح و انگیزه ای همگون با کل نقش بزهای کوهی در سراسر ایران و کشورهای  همسایه  و حتی سفال های هزاره های ماقبل تاریخ .
 
نمونه سنگ نگاره هایی که ما در آن منطقه ی محدود دیدیم متشکل از نقش های بز کوهی ، نمادهایی که بعضاً شباهت به علایم مخطط ایلام داشتند ، نمادهای ناشناس که برای  اولین بار می دیدیم، نقوش انسان درحالت های مختلف ، گربه سانان و نقوش نامشخص دیگر بودند.
 تعداد تقریبی سنگ نگاره های این محوطه بیش از یک صد مورد است. ادامه ی غرب این منطقه به شکارگاه معروف موته می رسد.
صبح روز بعد:
صبح روز بعد عازم دیدار سنگ نگاره های محوطه ی جنوب شرق تیران، نزدیک کوچه باغ های درهای سنگی شدیم .
پس از طی مسافتی نه چندان دور به کوچه باغ های تودرتویی وارد شدیم که همه ی آنها بلا استثنا دارای درهای سنگی بودند. هر کدام از درهای سنگی با تراش های خاصی که بر آنها ایجاد شده بود نقش های جالب و خیره کننده ای داشتند. هرکس به فراخور علاقه و هنر خود، بر روی درسنگی باغ خود هنر نمایی کرده بود. انسان از دیدن این همه هنر و ذوق مشعوف می شود و گذشت زمان را احساس نمی کند . اینجا بی بدیل ترین نقطه ای بود که نگارنده تا کنون می دید . دوستان من با اشتیاقی که ناشی از احساسات حاکم برنگارنده بود، توضیحاتی می دادند تا اینکه به در سنگی باغی رسیدیم که بر آن نقش بزهای کوهی حک شده بود، نماد زایندگی ، باروری و فراوانی نعمت . برای نگارنده جای تردید نبود که این درباغ متعلق به دوره قبل از اسلام و شاید هم قبل از تاریخ باشد. البته سنگ نگاره های موجود دراین حوالی، ماقبل تاریخی بودن این پدیده ها را تایید و تسجیل می کنند. تعداد درهای سنگی باغات اینجا آنقدر زیاد است که این دیار به شهر درهای سنگی معروف است . تعداد شمارش شده ی آنها به بیش از 500 مورد می رسد که متاسفانه تعدادی از آنها بعنوان پل های گذر عابران استفاده و خردشده است.
 
 دوستان خوبم درحال بلند کردن تخته سنگی که بر آن دو نقش بزکوهی حکاکی شده.
 

بعداز دیدن درهای سنگی باغ ها در کوچه باغ های خاطره انگیز، به منطقه ای بسیار عجیب و حیرت انگیز بنام لیزی‌های سنگی رسیدیم ، جایی که نگارنده سالیان متمادی آرزوی دیدنش را داشت و امروز به وسیله ی دوستانی خوب و فرهنگ دوست، محقق شده بود . جایی که از هزاره های پیش از تاریخ مردان و زنان زیادی با آرمان و آرزو های گوناگون درآن حضور یافته اند و مراسم و آیین های گوناگونی را انجام داده اند وامروز بجز خط پاهایی از آنها، اثری بجای نمانده است . اینجا یک عبرتکده ی تاریخ است که وقتی وارد می شویم ، باگوش جان می توانیم فریاد و فغان انسان های زیادی را طی چندین هزار سال گذشته بخوبی بشنویم و خواسته یا ناخواسته در جمع آنان قرار گیریم. اینجا این تو نیستی که تصمیم می گیری راه بروی، بلکه خیل دیده ها و خاطرات ناشی از دیده هاست که تورا باخود به این سو و آن سوی تاریخ می برد. در اینجا فنجان نماهای ((Cup Marks متعدد با کارکردهای متفاوت وجود دارند که یکی از آن کارکردها راز و رمز  عصارکشی از گیاهان مقدس همراه با اجرای آیین های مقدس بوده است . کارکردی که بدیلی برای آن درهیچ جای دنیا وجود ندارد.

 
یکی از فنجان نما ها (cmark) . این نمونه هادر اکثر کشورهای جهان کشف شده اند و آنها از کهن ترین و گسترده ترین نمادهای بجامانده از بشرند.
 
(Africa. South Africa. ceania. Australia. Canada. United States. Arizona. California. Colorado. Kansas. Minnesota. Missouri. New Mexico Ohio. South Carolina. Texas. Central merica. Nicaragua. South America. Uruguay. Europe. France. Italy. Nor way. Asia. India. Afqhanistan. Khowar. Pakistan. Azerbaijan.Armenina)

 بسیاری از و رمز های  کاربری فنجان نماها هنوز مکتوم است . اما دانشمندان دریافته اند که کهن ترین آثار حجاری  بجامانده از بشر ، فنجان نماها هستند. در اینجا تعدادی از آنها را در کنار دیگر پدیده ها می بینیم که کارکرد آنها برای ما قابل فهم است.  شایسته است از اقصی نقاط دنیا به اینجا ببایند تا که شاید حلقه های مفقوده ی خویش را کشف کنند.

نیاکان ما شیره گیاهان مقدس (هومEphedra major Host ، جینسینگ Panax Ginseng ،گوکرن، مورد، ریواس و...) را درون آنها می ریخته اند و ضمن انجام آیین های خاص ، بر آورده شدن آرزوها و مرادهای خود را تمنا می کرده اند . زنان و مردان زیادی از نقطه شروع سرسره ی سنگی که در آعازآن نماد گرد و نقطه ای در وسط (نماد نری ومادگی، زایندگی و باروری) بوده ، می نشستند و درنزدیک نقطه ی پایانی، در یک فنجان نما شیره ی یکی از گیاهان مقدس را می ریخته اند تا افراد در پایان سرسره درحالی که با شتاب به پایین آن لیز می خوردند، شیره ی گیاه مقدس بر زن یا مرد مراد خواه پاشیده می شده و از این طریق اصل باروری یامراد خواهی برای آن فرد محقق می شده است .
 
 لیزی های سنگی ، محلی مقدس که از هزاران سال قبل تاکنون انسان های زیادی ، بدن های خود را بر آن کشیده اند. سنگ صبور و گنجینه اسرار  خفته گان بسیار در اعصار مختلف . 

 
آنقدر بر روی سنگ سخت و خشن آهک Limestone شیب دار، بدن انسان مختلف طی هزارسال ساییده شده که صیقلی ولیزی سنگ ، از صابون خیس بیشترشده است ، بمحض ورود به شروع سرسره لیزی، ناخود آگاه از انتهای آن سر در خواهی آورد، بدون اینکه اختیاری برکنترل خود داشته باشی . براستی آن اسراری که نیاکان ما بر آن اعتقاد داشته اند، آیا وجود داشته؟ و دارد؟ برای پاسخ به آن نیازبه تحقیق و مطالعه زیاد است که خود بحث و تحقیق وسیعی را  می طلبد.
   دراینجا یک فنجان نما به قطر حداقل سی سانتیمتر و عمق بیشتر از سی سانتیمتر وجود دارد که درون آن سنگ می چسبانند ، اگر سنگ بچسبد ، نشان از برآورده شدن مراد است که دوستان ماهم درحین عکس برداری سنگشان چسبید! این فنجان نما ظاهراً برای کوبیدن و گرفتن شیره گیاهان مقدس استفاده می شده که در معرفی گیاه مقدس هوم کارکرد آنها مشخص می شود. کمی آن طرف تر دو ردیف خط موازی کوچک که والتر هینتس آنها را به رمز  tiیعنی فرخنده ومیمون معنی کرده وجود داردکه با این محل مقدس همگونی دارد.
در کنار آن فنجان نمای بزرگ دوعدد فنجان نمای کوچکتر نیز دیده می شود که شاید در دوره های قبل در هر کدام شیره ای خاص از گیاهان مقدس ریخته می شده که نگارنده مختصری به شرح تعدادی از گیاهان مقدس می پردازد.
 
هوم (سومه):
از هوم در نوشته‏هاى دینى مزدیسنا و شاهنامه سخن گفته شده است یکى ایزدهوم و گیاه هوم و دیگرى کسى به نام هوم که افراسیاب را دستگیر کرد.                      .
هوم در اوستا هئوم و در ریگ ودا سوم (سومه گیاهى است که از آن نوشیدنى هوم را مى‏سازند .این نوشیدنى مانند خود گیاه ،هوم نامیده مى‏شود .و در نزد برهمنان سومه نام پروردگارى است ،چنانکه هوم در مزدیسنا نام فرشته‏ایست که به فدیه هوم گماشته شده است. در بندهاى 89و 90مهریشت (یشت 10)مقصود از نام هوم همین فرشته مى‏باشد .همچنین نام یکى از پارسایان هم بوده است که از او در یشت 9بند 17و 18(درواسپ یشت یا گوش یشت )نام برده شده است و همان کسى است که افراسیاب را دستگیر کرده و به کیخسرو تسلیم نمود .(یشتها .ج 1،ص 471با اندک تغییر )هوم گیاهی ست زرد رنگ داراى گره‏هاى نزدیک به هم .این گیاه کوهستانى داراى ساقه نرم و پر الیافست و شیره‏اى سپید به رنگ شیر دارد .طبق آزمایش‏هاى دکتر اتکینسن و دمکنم (رئیس سابق هیئت حفاران فرانسوى در شوش )گیاه مزبور همان است که به نام عصاره‏اى در طب به کار مى‏رود.آریائیان قدیم گیاه مزبور را مقدس مى‏دانستند و عصاره آن را مى‏جوشاندند به حدى که داراى رنگ شود ، بر آن بودند که شیره آن روح را فرح مى‏بخشد .این نوشابه خدایان را قوى دل و مسرور، و حس جنگجویى آن را تهیج مى‏کند .مخصوصا ایندره (رب النوع رعد )از این مسکر بسیار مى‏آشامد و پس از آن هیچ قوه‏اى قادر نیست در برابر او مقاومت ورزد .استعمال مایع مزبور در موقع قربانى یکى از کهن‏ترین رسوم عبادت آریایى است . این نوشابه را روى آتش مى‏ریختند ،الکلى که در آن وجود داشت سبب اشتعال آتش مى‏گردید.روحانیان نیز در موقع اجراى مراسم عبادت به قدر کفایت از آن مى‏نوشیدند .مایع مزبور نه تنها مقدس و گرامى بود ،بلکه از معتقدات آریایى این است که براى گیاه مذکور درجه خدایى قائل بوده‏اند .«سومه »یکى از خدایان مقتدر و مورد پرستش و احترام بوده ،وى در موقع رأفت نیکوکار و به هنگام غضب خطرناک و قهار بود ... در یسناى 9آمده «در صبحگاهى فرشته هوم خود را به زرتشت ظاهر ساخت .زرتشت از او پرسید نخستین کسى که در جهان مراسم هوم به جاى آورد کیست ؟هوم در پاسخ گفت :ویونگهان نخستین بار هوم بفشرد و به او در عوض پسرى مثل جمشید داده شد .دومین ستاینده هوم آتبین (آثویه )است در عوض فریدون به او عنایت شد .سومین اثرط مى‏باشد که در پاداش دو پسر مثل «اورواخشیه »و گرشاسپ به او بخشیده شد .چهارمین پوروشسب است که در پاداش پسرى مثل تو –زرتشت،از او به وجود آمد .»ازین عبارات قدمت مراسم هوم به خوبى معلوم است . بعید نیست که فرشته مذکور در شاهنامه به گونه هوم پارسا معرف شده باشد .در عهد ساسانیان گروهى به نام «هوم »نامزد بودند و امروزه هم این اسم در میان پارسیان معمول است .(یشتها .ج 1،ص 471و برهان .ج 4،ص 2398،یادداشت 6) در شاهنامه آمده است :هوم پارسا که براى نیایش به کوهسار رفته بود ،ناگهان آواى ناله‏اى به گوشش رسید .چون بر آن ناله گوش فرا داد،دانست که فغان افراسیاب است که پس از انجامین شکستنش از کیخسرو به این غار پناه جسته تا از گزند بازماند .هوم به ناله گوش فرا داد ،شنید که افراسیاب از بخت شکوه مى‏کند و بر تاج و تخت از دست رفته خویش زار مى‏نالد .پس با کمندى به افراسیاب نزدیک شد و آن دو زمانى با یکدیگر در آویختند سرانجام هوم او را دستگیر کرد و بازوانش را به سختى بست .سپس از غار بیرونش کشید .هنگامى که نزدیک دریا رسیدند افراسیاب چنان از درد بستن بازوان زارى کرد که هوم را دل بر او سوخت و بندش را اندکى سست کرد.  
    
    پنجه دست حکاکی شده در کنار لیزی های سنگی همگون دیگر کشورها ، آنجا تمبر می شوند برای افتخار و معرفی جهانی به همه جا ارسال می شوند ، اینجا مهجور و غریب !     
  
افراسیاب از سستى بند سود جست و خود را یله کرده ،به دریاى چیچست یا چئیچست که همان دریاچه اورمیه باشد،انداخت و ناپدید شد .در این هنگام گودرز و گیو و دیگر آزادگان ،هوم را در کنار دریا سرگشته دیدند که کمندى در دست دارد .گودرز به شگفتى افتاد و سبب این کار را از هوم پرسید .هوم داستان در بند کشیدن و گریختن افراسیاب را باز گفت .آنگاه گودرز به آتشکده آذرگشسپ نزد کیخسرو و کیکاوس رفت ،نخست بر یزدان نیایش گرفت سپس آنچه را که دیده و شنیده بود به شهریاران بازگفت ،پس شهریاران سوار بر اسب شده به نزدیک هوم آمدند ،هوم آنچه را که روى داده بود در پیشگاه کیخسرو بیان نمود .وى از کیخسرو خواست تا گرسیوز را که در بند بود به کنار دریا آورند ،و آزارش دهند تا از خروش او افراسیاب از دریا بیرون آید .پس گرسیوز را به کنار دریا بردند و چنان شکنجه‏اش نمودند که به فغان آمد ،افراسیاب چون بانگ برادر را شنید،خونش از مهر او به جوش آمد .از ژرفاى دریا روى آب بیامد و همراه گرسیوز به زارى پرداخت،هنگامى که این دو بر بزرگى و تاج و تخت از دست داده زارى مى‏کردند مردى از راه جزیره درآمد و افراسیاب را با کمندى گرفت به کیخسرو سپرد و خود به سویى رفت .کیخسرو پس از برشمارى گناهانى که از افراسیاب سر زده بود .مانند :کشتن اغریرث ،کشتن نوذر ،کشتن سیاوش و ...سر از بدن او دور ساخت و گرسیوز را هم به سزاى کردارش رسیانید
فروَهَر زرتشت، در آغاز در عالم مینو بود، در سرای سپند اهورا. از آن‌جا به مانند فره او، به فروغ بی‌کران راه می‌یابد. بهمن و اردی‌بهشت (اندیشه‌ی نیک و به‌ترین راستی)، آن فروهر خجسته را از فروغ بی‌کران به شاخه‌ی همیشه سبز درخت‌چه‌ی مقدس هوم که بر بلندای چکاد کوهی روییده بود، باز می‌سپارند. یک جفت پرنده‌ی آماده‌ی جفت‌گیری، آن شاخه‌ی در بردارنده‌ی فروهر زرتشت را از ستیغ کوه بر می‌چینند و به آشیان خود می‌برند، آشیانی بر بالای درختی بزرگ و کهن‌سال و خشکیده که بر کرانه‌ی رود مقدس «داییتیا» جای داشت. پیوند آن شاخه‌ی هوم سپند، درخت خشکیده را به ناگهان و به یک‌پارچه‌گی سبز و زنده می‌کند و برای همیشه سرسبز می‌دارد.
 
 آثار بجا مانده از هزاران انسان که با آرمان و نیات خاص خود را بر این سنگ های سخت کشیدند.
 
هوم چیست؟ شربتی مقدس از شیره‌ی گیاه «افدرا» شده که شاخه‌های آن را در آب می‌شویند و در هاون می‌کوبند و با شاخه‌یی از درخت انار می‌سایند و صاف می‌کنند. این شیره سپس با شیری که با هوم مخلوط می‌شود محصول نهایی‌ست. هوم قبل از مراسم آماده می‌شود و بعد ضمن بر خواندن فصل‌های نه تا یازده یسنا که اختصاص به ستایش هوم دارد، مصرف می‌شود. تهیه‌ی آن برای دومین بار با یسنای 22 آغاز می‌شود و در مدت خواندن اولین گاهان یسنا ادامه می‌یابد.
به نوشته‌ی دکتر مهرداد بهار: «هوم (هُومه) /Haoma/ نام ایزدبانوی درمان و نگاه‌بان گیاه مقدس و آیینی هوم است. جای‌گاه این ایزدبانو درون درخت «گوکرن» /Gokarn/ است. یسنه‌هات‌های نه تا یازده که هوم‌یشت خوانده می‌شود، و نیز بیستمین یشت اوستا به نام «هوم‌یشت» سرود ستایش و نیاش اوست. هوم در اوستا و سوم در سنسکریت نام گیاه مقدسی‌ست که افشره‌ی آن گونه‌یی آشامیدنی آیینی به شمار می‌‌آید و آیین‌ها و نیایش‌های مربوط بدان در اوستای نو و در دین زرتشتی جای ویژه‌یی دارد. از نوشابه‌ی هوم با صفت «دوردارنده‌ی مرگ» یاد می‌شود و به نوشته‌ی بندهش، هوم سرور و شهریار گیاهان است و در فرشکرد، بی‌مرگ (اَنوش) را او می‌آرایند.» 

درخت گوکرن:

لغت‌نامه‌ی ده‌خدا در معنای کلمه‌ی «گوکرن» آورده: «درخت زندگی در افسانه‌های ایران باستان که شفابخش هر مرض به شمار می‌رود.»
درخت بس‌تخمه یا همه تخمه که منشاء تمامی گیاهان جهان است و همه نوع گیاه از او می‌روید. سیمرغ، پرنده‌ی اساطیری ایران، بر این درخت آشیان دارد و هر سال، بنا بر متن پهلوی گزیده‌های زاد سپرم، «آن درخت را بیفشاند، آن تخم‌های (فرو ریخته) در آب آمیزد، تیشتر (ایزد باران در اساطیر ایران) آن‌ها را با آب بارانی ستاند، به کشورها باراند» و به این ترتیب، همه نوع گیاه در همه جای زمین روید. این درخت در دریای فراخ‌کرد، دریای بی‌انتهای کیهانی، به هم‌راه درخت «گوکرن» یا «هوم سفید» قرار دارد. درخت گوکرن یک درخت مهم اساطیری‌‌ست که اکسیر جاودانه‌گی را در هنگام بازسازی جهان به مردمان می‌بخشد و بر اثر آن، همه‌ی مردم جاودانه بی‌مرگ می‌شوند. بنا بر متن پهلوی بندهشن، این درخت برای بازداشتن پیری بوده است. اهریمن برای از بین بردن این درخت وزغی را در دریای فراخ‌کرد به وجود می‌آورد، اما در مقابل، اورمزد دو ماهی مینوی به نام «کر» می‌آفریند که مأمور نگاه‌بانی از این درخت می‌شوند و همواره یکی از این ماهی‌ها وزغ را زیر نظر دارد. در آغاز آفرینش آدمی نیز، درخت به یاری مشی و مشیانه، نخستین زوج بشر، می‌آید. مشی و مشیانه برای طبخ غذای خود نیازمند آتش بودند و آتش مورد نیاز آنان را دو درخت کنار و شمشاد که بنابر اساطیر ایران آتش‌دهنده‌ترند، فراهم کردند.
 
 
فنجان نمای بزرگی که نیاکان ما در هزاران سال قبل در آن شیرگیاهان مقدس را می گرفتند و امروز بر آن سنگ می چسبانند.

مهرگیاه:

در کتب مقدس هندیان، وداها و اوپانیشادها، درخت واژگونی که ریشه‌ی آن رو به بالا و شاخه‌های آن رو به پایین است مظهر تمامی گیتی‌ست. برهماها درخت واژگون سه طبقه‌یی را در متون خود دارند که تجلی‌گاه سه الاهه‌ی زند‌گی (ویشنو)، خلقت (برهما) و زوال و نیستی (شیوا) است. آنان این درخت را «اسواتا» می‌نامند. شبیه همین درختان واژگون هندی در فرهنگ ما، «مهرگیاه» نام گرفته است. در فرهنگ جهان‌گیری می‌خوانیم: «مهرگیاه گیاهی باشد شبیه آدمی و در زمین چین روید و آن سرازیر و نگون‌سار باشد. چنان که ریشه‌ی آن به منزله‌ی موی سر اوست. نر و ماده در گردن هم کرده و پای‌ها در یک‌دیگر محکم ساخته. گویند هر آن که آن را بکند در اندک روزی بمیرد و طریق کندن آن چنان است که اطراف آن را خالی کنند. چنان‌که به اندک زوری کنده شود و ریسمانی بر آن بندند و سر ریسمان را بر کمر سگ تازی محکم سازند و شکاری در پیش آن سگ رها کنند. چون سگ عقب شکار بدود آن گیاه از بیخ و ریشه کنده شود و سگ‌کن به این اعتبارش گویند و سگ بعد از چند روز بمیرد. نر و ماده‌ی آن را از هم تفرقه توان کرد و اگر قدری از آن را به خورد زنی بدهند که عقیم باشد، البته فرزندش به هم رسد. اگر از نر بخورد فرزندش نر و اگر از ماده بخورد فرزندش ماده.» پیش از ظهور زرتشت، مهرپرستان درختان را بسیار مقدس مى‌دانستند. مهرگیاه ممکن است از نام آنان باشد.[1]

 گیاه مورد:

مورد یک گیاه مقدس است واین قداست فرهنگی ریشه در یک آئین قدیمی مردم بهبهان  هم دارد. گیاه مورد اصولا گیاه مناطق مدیترانه ای و از گیاهان با مزه بسیار تلخ ولی خوشبو است. همزمانی استفاده این گیاه در مراسم فوت و مرگ عزیزان و از دست رفتگان تجسم نوستالوژیکی ایجاد میکنه؛ تلخی مرگ و سختی فراق و هجران عزیز سفر کرده. حالا چرا مورد ؟ با عرض معذرت گل خرزَهره(تلفظ شاید اشتباه باشه) و صبر زرد و بید نیز از برگ بسیار تلخی برخوردارند ولی چرا مورد؟
 

من باستان شناس و مورخ نیستم.سابقه این موضوع به احتمال قوی به 3000 سال پیش برمی گردد، حتی قبل از ورود آریایی ها و حکومت پارس و ماد بر سرزمین ارجان و بهبهان، یعنی حضور قوم یهود و گسترش آئین و دین یکتاپرستی یهود در ارجان و بهبهان. زمانی که بخت النصر یا نبوکدنازار شاه بابل و آکد اورشلیم را ویران میکند. اسیران یهود و تابوت عهد عتیق یا همان تورات را به میان رودان می آورد. بعضی از خانواده های یهود برای گریز از آزار و اذیت بابلی ها و آکدی ها به سمت شرق کوچ می کنند و رانده می شوند. وجود سنگ قبرهای دامنه کوه دماوند در نزدیکی تهران، اصفهان، شیراز و یزد و حتی افغانستان و ماوراءالنهر نشانه این کوچ بزرگ و در تعبیر یهودی عبری ، همان دیاسپورا یا جلای وطن آنان نامیده شده است.
 
 
مقبره دو عالم یا حاخام یا رابی یهودی در ارجان و بهبهان که امروز بشیر و نذیر گفته می شود یکی از هزاران مدارک و اسناد تاریخی بر قدمت هزاران ساله این شهر است.  قدمت یک شهر و قوم فقط در چند سنگ و کاخ و ابنیه نیست. گرایش مدرن و جدید در باستان شناسی و تاریخ، درک و فهم و کشف یک ملت در آواها و نواها و رسوم و آئین های آن است. هنوز انگار در بهبهان زنان و مردان شنبه ها به زیارت این دو مزار می روند. قداست روز شنبه معنای خاصی ندارد؟ نذر می کنند و زیارت نامه می خوانند. اما برگردیم به گیاه مورد. در تلمود یا همون دومین کتاب مقدس یهودیان از سه گیاه مقدس نام برده شده و در مراسم جشن و عزا حمل می شده: مورد؛ تورنج؛ بید؛ هنوز در بهبهان گیاه مورد بر سر مزار عزیزان و مردگان گذاشته می شود که نشانه ای است از تلخی مرگ و دوری آن عزیز سفر کرده. با تشکر از آقای اشکان که  با وجود اینکه از شهر و دیار خودش دور هست ولی اینگونه به مسائل فرهنگی و مذهبی گذشته می پردازد و اطلاعات مفیدی در اختیارما قرار دادند.[2]

 گیاه جینسینگ:

 جینسینگ یکی از پدیده های کمیاب گیاهی در جهان امروز است. چیزی شبیه به گیاه مقدس هومه ایرانیان و هندیان. بسیاری را باور براین است که جینسینگ همگونی ای خانوادگی با هومه فلات ایران دارد. گیاه مقدسی که براثر رازگونه بودن، کشت و برداشت و مشخصاتش از میان رفته یا از چشم علم امروزی پنهان مانده است. جینسینگ هم می توانست سرنوشتی همسان هومه داشته باشد. اگر پادشاه چین نقشه برای یافتن کشت و پرورش جینسینگ نمی کشید، تا پیش از آن خاندان پادشاهی کره نگهبانان این گیاه مقدس بودند و با شدت تمام نوع کشت، داشت و برداشت آن را پنهان نگاه می داشتند. اما پادشاه چین بالاخره به این گیاه دست یافت.جینسینگ با خواص درمانی اش می‌تواند از میزان و شدت سرماخوردگی در فصل زمستان بکاهد. دانشمندان کانادایی دریافتند مصرف روزانه جینسینگ برای چهار ماه از شدت و دفعات ابتلا به سرماخوردگی در فصل‌های سرد سال می‌کاهد.
در طب سنتی چین از ریشه خشک شده این گیاه برای درمان بیماری ها استفاده می‌شد. در نزدکشورهای بسیاری از آمریکای شمالی گرفته تا کشورهای آسیایی، گونه‌های از این گیاه دارای ارزش غذایی و دارویی  است. این گیاه باعث افزایش انرژی شخص و تقویت دستگاه ایمنی بدن می‌شود.
این گیاه حاوی ماده‌ای موسوم به جینسینوئید است که قابلیت‌های جسمی و ذهنی شخص را تقویت می‌کند. این گیاه تعدیل‌کننده است، یعنی فشارخون کم را زیاد و زیاد را کم می‌کند.
از خواص دیگر این ماده کاهش تنش، تقویت حافظه، تحریک دستگاه ایمنی است. مصرف این گیاه ضعف ذهنی عضلانی را بر طرف می‌کند، روند پیری را کند می‌نماید و خواص ضد سرطانی دارد.این گیاه سرشار از ویتامین‌های A ، B6  و فلز روی است. پلی ساکارید موجود در این گیاه تقویت‌کننده عملکرد دستگاه ایمنی بدن است. این گیاه خواص جوان کنندگی دارد. بسیاری از خواص دارویی این گیاه از طریق تقویت غدد آدرنال یا فوق کلیوی بدن اعمال می‌شود. یکی از داروهای ساخته شده از این گیاه ‪ cold-fxنام دارد.این دارو ‪ ۱۰درصد جنسینگ از گونه آمریکایی و ترکیبی پلی ساکاریدی دارد.

به گفته دانشمندان دانشگاه آلبرتا نتایج این مطالعه به گونه‌های دیگر این گیاه قابل تعمیم نیست. این ترکیب پلی ساکاریدی دستگاه ایمنی بدن را در مقابل ویروس سرماخوردگی به شدت تقویت می‌کند. در این مطالعه مصرف جنسینگ در ‪ ۳۲۳شرکت‌کننده باعث شد ابتلا به سرماخوردگی مجدد به ‪ ۱۰درصد کاهش یابد. در حالی که با مصرف دارونما ‪ ۲۳درصد از افراد به کرات سرماخوردگی را در فصل سرد تجربه کردند. آثار درمانی مصرف این گیاه در کودکان، زنان حامله و افرادی که دستگاه ایمنی بدنشان ضعیف است هنوز مشخص نیست. [3]

 

گیاه مقدس ریواس : 

ریواشک : ریواس( rhubarb ) یا (Rubart) ریواس: اصل این واژه رواند وریماس ( ریواس) است واژه‌های مشابه درزبان‌های دیگرازجمله ایتالیایی ، فرانسه،‌ انگلیسی وترکی نیز دیده می‌شود.

سبزه‌گره‌ زدن:

آفرینش نخستین آدمی در تاریخ ایران دارای ارزش بسیاری‌است. در اوستا چندین و چند بار از کیومرث، سخن به میان آمده و او را تحت نام نخستین پادشاه و نخستین آدم روی زمین شناسانده است. مشی و مشیانه، دختر و پسر هم ‌زاد کیومرث در روز سیزده فروردین با هم زناشویی نمودند و این نخستین پیمان و پیوند زناشویی میان آدمیان بود که رخ می‌داد. آن دو پیمان زناشویی خود را با گره‌زدن دو شاخه‌ی گیاهی که به گفته‌ی پاره‌ای از پژوهندگان، گیاه ریواس بوده، جاودانه نمودند. از این روی در روز سیزده‌بدر دختران و پسران دم‌ بخت با آرزوی زناشویی در سال نو، دو شاخه‌ی گیاه را به هم گره می‌زنند! بعد از بررسی تعدادی از گیاهان مقدس و استعمال عصاره آن ها در مراسم و آیین های مختلف ، ارزش و جایگاه این مکان مقدس درتیران وآثاربجامانده از ادوار کهن بیش از پیش آشکار می شود. براساس شواهد موجود ، مراسم سرسره ازهزاره های قبل ازتاریخ  تاکنون ادامه داشته[4]، که چون وچرای های آن  نیاز به تعمق وبررسی بیشتر دارد، نمادهای دیگری شبیه به خطوط مخطط ایلام  درجای جای این کوه کوچک درتیران به چشم می خورد و شاید اینها تعدادی ازنماد های گم شده خطوط مخطط  کتاب یافته های تازه از ایران باستان اثرپرفسوروالترهینتس باشند. دراینجا دوپنجه دست hanprints)) وجود داشته که یکی از آنها توسط دزدان میراث تاریخی کنده و ربوده شده است و دیگری هم متاسفانه دستکاری شده، لازم به ذکر است که نقش پنجه دست در نقاط دیگر ایران همچون: خمین،خوانسار،رفسنجان، و بیرجند نیز وجود دارد، که رمز و راز آنها در دوره قبل از اسلام و بعد از اسلام درایران باهم متفاوت است. کارشنان نقوش صخره ای درغرب به معنی وتفسیر آن  پرداخته اند :

  پنجه دست  handprint =  ceremonial signature or prayer =    تشریفات،امضا و تایید، نماز و دعا

  بنظر نگارنده نقوش پنجه های دستی که دراینجا وجود داشته اند ، متعلق به دوره قبل از اسلام است . البته پنجه دست به ایران منحصرنمی شود بلکه در کشورهای فرانسه (غارکرکس ) امریکا ( و آیرزونا وپارک زرد) ، غارهای اسپانیا (که عکس آنها را حتی در قالب تمبر به اقصی نقاط دنیا می فرستند) درافریقا واسترالیا که مردمان بومی دوران قبل از تاریخ آنها را حک و نقش کرده اند، نیز دیده می شود که کارکردهایی بعضاً شبیه به ایران باستان داشته اند.
 در کنار پنجه دست (handprint) چندین نماد دیگر که بسختی دیده می شوند و برروی هم حکاکی شده اند که بسختی قابل مشاهده اند. لازم به ذکر است که در جای جای این فضای پراز رمز و راز نقوش متعدد بزکوهی در طرح های معمولی و استلیزه شده بچشم می خورد که موفق به کشف حداقل دوازده مورد از آنها شدیم. درکناراغلب آنها نمادهای مختلف دیگر نیز وجود دارد.
لازم به ذکر است که در چند قدمی این نقوش آثاری از یک معبد و آتشکده هم دیده می شود که بی ارتباط با این سنگ نگاره ها نمی تواند باشد. 
 
 
 هرکدام از نقوش و نمادهای موجود، متعلق به دوره های مختلفند که نیاز به مطالعه و خوانش خاص خود دارند. به امید روزی که این مهم محقق شود. چراکه (نگارنده) در حد گزارش نویسی (مکان یابی و مکان نمایی ) بر آنها کارکرد داشته تا که شاید روزی این گنج های گم شده، برآنها تعمق و تفحص های جامع و سیستماتیک صورت گیرد. هدف ما روزی است که متخصصین و محققین از ابعاد مختلف وبا ابزارهای علمی دقیق مطالعاتی جهت کشف و پرده از اسرار بی نظیر آنها داشته باشند و این  دوراز انتظار نیست. چراکه دراین دیار جوانانی زندگی می کنند که آنها خود دانشمندان فردای این کشورند و به قطع روزی پرده از اسرار شگرف این پدیده کنار خواهند زد و برگ هایی زرین دیگر برتاریخ و تمدن این کشور افزون خواهند  کرد.
درپایان جای دارد از کسانی که نگارنده را در تمامی ابعاد کمک ویاری کردند، از عمق وجودم تقدیرو تشکرداشته باشم.
آقایان :حسین جعفری تهرانی ، ابوالفضل عرب بیگی ، قاسم دادخواه،مهدی عابدی، مجید ومحسن فتحی زاده، محسن مظاهری و خانم ها : نسترن حق شناس و ندا مظاهری.

 

ریزنگاشته های محوطه  ها:

 

ردیف

شرح پارامترها و متغیرهای سنگ نگاره های کوه ها ودره های شمال تیران ،   تاریخ   28/4/87

 

I

اندازه (درقطعه های پراکنده) : متنوع ، پراکنده  و غیر قابل اندازه گیری

 

II

 زاویه شیب: زاویه شیب بوم ها متفاوت و اکثراً تند  .

 

III

 جهت قرار گرفتن بوم :  متفاوت ، پراکنده اکثراً شرق و جنوب شرق  .

 

IV

 تعداد نقوش و نوع نقوش بنظرنگارنده : بزکوهی بیش از 100 مورد ودیگر نقوش گربه سان ، انسان، نمادها و اسب ، نقوش نامشخص دیگر که فرصت شمارش نشد.

تعداد کل بیش از یکصدمورد

V

  میزان هوازدگی نقوش : رنگ بسترکم ، روشن و ترکیبی.

 

VI

  اندازه  نقوش حکاکی شده :  تقربیاً   2 تا  12cm.

 

VII

میزان عمق حکاکی ها : 1تا  2mm.

 

VIII

جهت قرار گرفتن نقوش : متفاوت و غیرقابل سنجش.

 

IX

ابزارهای بکار رفته جهت حکاکی ها : سنگ ، استخوان حیوانات و فلزات .

 

نوع حکاکی ها : همه به روش ضربه زدن های کوبشی Pecking دقیق و پی درپی بوجود آمده اند و ازنوع Petroglypsهستند. 

 

XI

قدیمی ترین نقوش و آثار : نقش چند بزکوهی ، باتوجه به دیگرنمونه ها درایران 3تا5 ق.م.

 

XII

میزان خدشه های وارد شده : خدشه های طبیعی زیاد و خدشه انسانی خوشبختانه وارد نشده ،چون قابل دسترس نیستند.

 

XIII

جنس سنگ و رنگ بوم  :  از نوع سنگ های رسوبی، شیل     

 

XIV

ویژگی های مشترک و پیوستگی سنگ نگاره ها  : سنگ نگاره های    کوه  ها و دره های شمال تیران ازچهار ویژگی و پیام مشترک با کل سنگ نگاره های ایران برخور دارند.

1 – وجود 90 درصد  نقوش بزکوهی باسبک و طرح های مشابه در کل ایران.

2- تاریخی بودن کلیه نقوش حکاکی شده باسبک و طرح های مشابه در کل ایران.

3- وجود هنردر آنها ( هنرهای صخره ای) همگون با کل سنگ نگاره های ایران.

4- انگیزه 90  در صد  نقوش حکاکی شده ریشه در اسطوره های ماقبل تاریخی دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ردیف

شرح پارامترها و متغیرهای سنگ نگاره های کوه جنوب شرق تیران ،   تاریخ   28/4/87

 

I

اندازه (درقطعه های پراکنده) : تک کوه کوچک و تخته سنگ های بهم پیوسته

 

II

 زاویه شیب: زاویه شیب بوم ها متفاوت و اکثراً کم شیب  .

 

III

 جهت قرار گرفتن بوم :  متفاوت ، پراکنده اکثراً شرق و جنوب شرق  .

 

IV

 تعداد نقوش و نوع نقوش بنظرنگارنده : بزکوهی بیش از 6مورد پنجه دست یک مورد ،فنجان نما 7 مورد ، حروف  شبیه و عین مخطط ایلام  7مورد ، نماده ها 3مورد ، نقوش نامشخص 8 مورد .

تعداد کل 31مورد

V

  میزان هوازدگی نقوش : شبیه رنگ بستر ، زیاد.

 

VI

  اندازه  نقوش حکاکی شده :  تقربیاً   2cm تا  18cm.

 

VII

میزان عمق حکاکی ها : 1تا  2mm.

 

VIII

جهت قرار گرفتن نقوش : متفاوت و غیرقابل سنجش.

 

IX

ابزارهای بکار رفته جهت حکاکی ها : سنگ ، استخوان حیوانات و فلزات .

 

X  

نوع حکاکی ها : همه به روش ضربه زدن های کوبشی Pecking دقیق و پی درپی بوجود آمده اند و ازنوع Petroglypsهستند. 

 

XI

قدیمی ترین نقوش و آثار : فنجان نماها حدوداً 3تا8 ق.م.

 

XII

میزان خدشه های وارد شده : خدشه های طبیعی زیاد و خدشه انسانی هم وارد شده.

 

XIII

جنس سنگ و رنگ بوم  :  از نوع  سنگ آهک Limestone

 

XIV

ویژگی های مشترک و پیوستگی سنگ نگاره ها: سنگ نگاره های کوه جنوب شرق تیران ازچهار ویژگی و پیام مشترک با کل سنگ نگاره های ایران برخور دارند.

1 – وجود نقوش بزکوهی باسبک و طرح های مشابه در کل ایران.

2- تاریخی بودن کلیه نقوش حکاکی شده باسبک و طرح های مشابه در کل ایران.

3- وجود هنردر آنها ( هنرهای صخره ای) همگون با کل سنگ نگاره های ایران.

4- انگیزه نقوش حکاکی شده ریشه در اسطوره ها و اعتقادات دوره های تاریخی و ماقبل تاریخی دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 

[1]- http://www.forough.net/6th%20Year/Year%2086/122/holy-trees.htm

[2] - http://www.behbahanweb.com/?action=post&do=more&id=37

 [3] - http://www.narangestan.com/content/view/155/44/

 

[4]- نمونه نشان های خطوط مخطط ایلام.